
برخی خائن هستند. این امری متداول است و از سوی فرد خائن یک رفتار قابل قبول به شمار می رود. در حقیقت باید گفت که افراد خائن سعی می کنند که در بیشتر مواقع خود را باوفا جلوه دهند.
خانم ها و آقایونی که به طور مداوم با تعداد بیشماری از افراد همخوابه می شوند، برای خود و دیگران فجایعی را درست می کنند که خودشان هم از آن مطلع نیستند و اصلاً نمی دانند که در حال انجام چه کاری می باشند. اما علت چیست؟ در مورد مبحث "خیانت" باورهای نادرست زیادی وجود دارد که مردم را به سوی راه غلط رهنمون کرده و سبب می شود که شرایط بد حتی بدتر از آنچه که هست بشود. برخی از این باورهای نادرست به شرح زیر می باشند:
1- فقط آقایون خیانت می کنند. هر دو جنس میتوانند خائن باشند. کاملاً طبیعی است. موزارت در کمدی "کاسی فن توتی" (Cosi Fan Tutti) اعلام کرد که خانم ها هم مانند آقایون خیانت می کنند؛ اما باور عموم جوامع این است که تنها آقایون این کار را انجام می دهند . این روزها چند زنی و چند شوهری به یک اندازه در حال ترویج هستند. در فیلم "نورا افرون" هنرپیشه معروف خانم "مریل استریپ" نقش زنی را بازی می کند که شوهرش او را به خاطر زن دیگری رها می کند. او برای تسلی خاطر نزد پدرش می رود، اما پدرش هم حرف های او را رد می کند و مانند همه هم جنس هایش به او می گوید: "کار شوهرت کاملاً طبیعی است. اگر خواستار تک همسری هستی با یک قو ازدواج کن"
آمار دقیقی از تعداد افراد خیانت کار در دست نیست. اگر یک زن یا مرد به همسر خود دروغ بگوید، نمی توان اعتماد کرد که به آمارگیر یا سرشمار حقیقت را بگوید. طبق یک جمع بندی سر انگشتی می توان نتیجه گرفت که نیمی از مردان و 3/1 از زنان حداقل یکبار این کار را انجام داده اند. واقعاً آمار ویران کننده و وحشتناکی است.
اما هنوز هم افرادی هستند که در اکثر مواقع همچنان به همسران خود وفادار باقی می مانند. بدون وجود وفاداری دیگر هیچ گونه صمیمیتی در رابطه وجود نخواهد داشت و زندگی مشترک به یک جنگ تبدیل خواهد شد. وقتیکه یکی از زوجین متوجه بی وفایی های همسرش می شود در مقابل او جبهه گیری می کند و هر روز موقعیت هر دو طرف وخیم تر خواهد شد.
گونه های مختلفی از پرندگان و حیوانات وجود دارند که در آنها جنس نر کارهای مفیدتری غیر از اهدا اسپرم انجام می دهد و گفتنی است که آنها بطور ذاتی تا آخر عمر خود با یک جفت باقی می مانند. انسانها هم مانند سایر لانه سازها به طور ذاتی گرایش به تک همسری دارند، اما انسان موجودی هوشمند است و بسته به شرایط می تواند آموزه های جدیدی نظیر چند همسری و بی قاعدگی در امور جنسی را فرا گیرد. با این وجود حتی در فرهنگ هایی که طرفدار چند همسری هستند، بشر طبع واقعی خود را با عاشق شدن و پایبند بودن مادام العمر به یک نفر آشکار ساخته. البته اگر فرد بدون وجود دلایل کافی ارتباط قبلی خود را بر هم بزند و برای خود همسر جدیدی اختیار کند درحالیکه همسر قبلی او حی و حاضر باشد، دچار نوعی گم گشتگی غریزی خواهد شد که بخشی از تراژدی خیانت را تشکیل می دهد.
2- ارتباط پنهان عاشقانه می تواند برای استحکام زندگی مشترک مفید باشد. برخی معتقدند که معاشقه پنهانی می تواند روح زندگی را برای بار دیگر در یک ازدواج خسته کننده بیدار کند. فلسفه Play Boy که این روزها در صدر انقلاب جنسی قرار گرفته و در کل دنیا طرفداران بیشماری پیدا کرده مردم را به خیانت های پنهانی تشویق می کند. آنها بر این باورند که معاشقه های پنهانی حس مردانگی و زنانگی آقایون و خانم ها را زنده کرده و در واقع مردها را مرد و زن ها را زن نگه می دارد. اخیراً در برخی از کتاب های تازه منتشر شده نظیر "سکوت شهوانی زن امریکایی" به نوشته "انت لاسون و دالما هین" خانم ها حق دارند که تصورات جنسی و شهوانی خود را به عنوان روش دیگری برای رسیدن به حقوق مساوی، آزادانه بیان کنند.
کاملاً طبیعی است که اگر خیانت پر سر و صدا و جنجالی انجام پذیرد، کل جهنم از آن با خبر می شوند و پی آمدهای آن به مراتب بدتر خواهند بود. بحران خیانت می تواند مشکلات بسیار زیادی را برای زندگی زناشویی ایجاد کند. به هر حال هر بحرانی نمودهای خاص خود را دارد و خیانت هم از این امر مستثنی نیست.
تصور افرادی که در صدد اصلاح جهان هستند، تا حدی خیالی و بیش از حد آرمان گرایانه است. آنها تصور می کنند که اگر خیانت مخفی بماند، بنیان خانوادگی استحکام بیشتری پیدا می کند. اما طبق 30 سال تحقیقاتی که من به صورت تخصصی در حوزه مربوطه انجام دادم، به نتایج کاملاً متضادی دست پیدا کردم. زمانیکه یکی از طرفین حدس می زند که همسرش در حال خیانت کردن به اوست، علاقه خود را نسبت به او از دست می دهد و در اکثر موارد زندگی از هم پاشیده می شود و طلاق حتمی است.
3- افراد به این دلیل خیانت می کنند که شریک زندگی خود را دوست نمی دارند. مردم برای توجیه کارهای خود زیاد از این حرف ها می زنند؛ اما با یک بررسی دقیق تر می بینیم که در اکثر موارد دو نفر پیش از معاشقه پنهانی زندگی کاملاً آرام و شادی را دنبال می کردند و مشکل خاصی هم نداشتند. چنین افرادی تنها به این دلیل وارد مقوله احساسی می شوند که بتوانند از طریق آن خیانت های بی دلیل خود را توجیه نمایند.
عاشق بودن لزوماً باعث نمی شود که افراد از حس شهوت خود دست بکشند. هر ازدواج خورشت غلیظی است از احساسات بیشماری است که شهوت، تنفر، ناکامی در عشق، خشم، و خودکشی نیز شامل آن می شود. شاید احمقانه باشد که بخواهید یک چنین رژیم غنی احساسی را تنها با بازگو کردن یک سوال: "دوستم داره؟ دوستم نداره؟" آن هم با کندن گلبرگ های گل نرگس جواب بدهید. به هر حال اکثر مردم این سوال را مطرح کرده و خوشان هم به آن پاسخ می دهند.
عاشق نبودن دلیل محکمی برای خیانت کردن نیست. تمام افرادی که خیانت می کنند عاشق کسی که با او رابطه پنهانی دارند نیستند.
4- افراد معاشقه می کنند چون بیش از حد شهوتران هستند. معاشقه تنها به ارتباط جنسی ختم نمی شود، نوعی رابطه اسرار آمیز در این میان وجود دارد که افراد را به سوی خود جلب می کند. خیانت به سکس محدود نمی شود بلکه به نادرستی، سوء نیت، و غیر صادق بودن مربوط می شود. افراد ولگرد و هوسران به راحتی با همه ارتباط برقرار می کنند و به کسی هم وفادار نمی شوند که بعداً بخواهند به او خیانت کنند؛ اما افراد به ظاهر وفادار مجبور می شوند که مخفیانه قرار ملاقات بگذارند.
این نوع معاشقه های پنهانی معمولاً شامل سکس هم هستند. این افراد با معشوق جدید خود رابطه جنسی برقرار می کنند تا اسراری داشته باشند و ارتباط را پر تنش، خطرناک و مهمتر از همه مهیج جلوه دهند. ممکن است قدری تلفنی با هم صحبت کنند و ارتباط جنسی رضایت بخشی هم نداشته باشند. من زوجی را می شناختم که 30 سال پیش در مورد مسائل جنسی با هم به مشکل برخورد کرده بودند و پس از آن صمیمیت میان آنها از بین رفته بود و هر دو جداگانه و در خارج از ارتباط زناشویی معاشقه می کردند و به هیچ وجه از زندگی جنسی مخفیانه خود راضی نبودند.
رویهم رفته افرادی که زندگی تک همسری را برای خود برگزیده اند بیش از کسانی که گاه و بیگاه با افراد مختلف ارتباط جنسی برقرار می کنند از زندگی جنسی خود لذت می برند.
5- معاشقه نشات گرفته از بی غیرتی و بی توجهی طرف مقابل است. در جوامع مرد سالار تصور بر این است که وقتی مردی به برقراری رابطه جنسی با زن های متعدد می پردازد به این دلیل است که همسرش از نظر احساسی و جنسی دارای کمبود و نقص است. از سوی دیگر فرهنگ های فمینیستی هم حاکی از این امر هستند که وقتی زنی به شوهرش خیانت می کند به این دلیل است که همسرش فرد نالایق و بی ارزشی است. افراد بسیاری بر این باورند که برقراری رابطه جنسی یک واکنش کاملاً نرمال به زندگی مشترک نا خوشایند است. خانواده، دوستان، همکاران و حتی آرایشگر فرد مورد نظر او را به ادامه کارهایش ترغیب می کنند. آنها معمولا در این شرایط تعصب های جنسیت پرستانه خود را نشان می دهند و ازدواج، تک همسری، صمیمت، و صداقت را زیر سوال برده و زن یا مرد را تشویق می کنند که به رفتار مخرب خود ادامه دهد و همه تقصیرها به گردن طرف مقابل بیندازد.
یکی از ترفندهایی که می توان به واسطه آن از عذاب وجدان رها شد، زیر سوال بردن اصل ازدواج است: خیلی زود بود، خیلی دیر بود، پس از واقعه ای خاص مجبور شدم ازدواج کنم و... عده بسیار زیادی از افراد هم گناه خود را به ویژگی های غیر قابل تغییر همسرشان نسبت می دهند، مثلاً: سنش زیاد است، قدش خیلی بلند است، خیلی سنتی است، خیلی بی تجربه است، و غیره. در هر دو حالت توجیهات غیر قابل قبول است و به بن بست خواهد رسید.
توجه کنید که شریک زندگی می تواند شما را بد بخت و تیره روز کند اما نمی تواند شما را خائن کند! با پیشرفت تمدن افراد باید یاد بگیرند که مسئولیت کارهایی که انجام می دهند را به عهده بگیرند. بعضی می خواهند با بهانه های بی پایه و اساس تقصیر را به گردن دیگری بیندازند: اینقدر همسرم سر من غر می زد که مجبور شدم این کار را انجام دهم، به خاطر کاری که پدرم در کودکی با من کرده نمی توانم از هرزگی و فاحشگی دست بردارم، او به سمت من آمد و دامنش خیلی کوتاه بود، من معتاد سکس هستم، و غیره. واقعاً مزخرف است. اگر واقعاً نمی توانید رفتارهای جنسی خود را کنترل کنید، پس اصلاً وارد اجتماع نشوید.
هیچ گاه خیانت به دلیل رفتار همسر ایجاد نمی گردد مگر اینکه اختیار آلت تناسلی شما به دست همسرتان باشد. هر کسی که اختیار چیزی را دارد خودش مسئول است.
6- بهتر است که وانمود کنید چیزی نمی دانید. بعضی ها سعی می کنند با بی توجهی از موارد ناخوشایند زندگی رد شوند و خودشان را ناراحت نکنند. در حالیکه می بینند خانه در حال فرو ریختن است، اما به خودشان زحمت داد زدن "آتش، آتش" را هم نمی دهند. در حقیقت سکوت سبب سوخت رسانی به معاشقه های پنهانی می شود، معاشقه ای که در خفا رشد پیدا کرده و پرورش می یابد. مشکل زمانی حل می شود که از رازها پرده برداری شود، و این امر به اتمام رابطه نامشروع کمک می کند.
یک فرضیه متحجرانه بر این اصل استوار است که فرد خائن هیچ گاه نباید به اعمال مخفیانه خود اعتراف کند تا طرف مقابل همواره در شک و تردید و دودلی باقی بماند و فکر کند که خودش دیوانه شده است. باید توجه داشت که دروغ گفتن های مداوم و انکار حقیقت غیر قابل بخشش ترین قسمت خیانت است.
یکی از مراجعینم خانمی بود که همسرش همیشه عادت به پیاده روی و دویدن داشت. پس از مدتی خانم متوجه شد که لباس های همسرش دیگر بوی عرق نمی دهند، به همین دلیل به او مشکوک شد و او را تا درب منزل منشی اش تعقیب کرد. خانم با شدت عصبانیت وارد خانه شد و همسرش را دید که بدون لباس در مقابلش ایستاده، از او پرسید: "اینجا چی کار می کنی؟" او پاسخ داد: "این من نیستم، تو دیوانه شده ای و توهم وجودت را فراگرفته" خانم از این حرف بیش از هر چیز دیگری ناراحت شد؛ او سال ها بعد توانست خیانت همسر خود را ببخشد اما هیچ گاه نتوانست حرف های آن روز شوهرش را فراموش کند. زمانیکه خیانت کشف شد، مطمئن باشید که با انکار آن به جایی نمی رسید اما اگر اعتراف کنید جای امیدواری وجود دارد.
اخیراً خانمی به من مراجعه کرده بود که 20 سال پیش از همسر پزشک خود جدا شده بود. خانم اظهار می داشت که شوهرش در زمان جدایی به او گفته: "بدن تو بویی بدی می دهد، نمی توانم آن را تحمل کنم، به این بو آلرژی پیدا کرده ام" و بعد به همین دلیل به زندگی مشترک خود خاتمه داده بودند. خانم آنقدر نسبت به این مسئله احساس بدی پیدا کرده بود و از خودش متنفرشد بود که پس از آن دیگر هیچ وقت نتوانسته بود مجدداً با کسی ارتباط برقرار کند.
به محض اینکه ماجرا را از زبان او شنیدم مشکوک شدم که قضیه چیز دیگری است. پس از بررسی های مداوم معلوم شد که شوهر این خانم از همان زمان معاشقه های پنهانی داشته و بعد از اینکه از هم جدا شده بودند، آقا با معشوقه خود ازدواج کرده. همینجا بود که شک 20 ساله خانم به یقین تبدیل شد و در حال حاضر احساس تنفر فردی او محو شده و به راحتی می تواند قرار ملاقات بگذارد.
7- پس از خیانت حتماً باید طلاق گرفت. برخی ها تصور می کنند که سریعاً پس از مشاهده خیانت باید طلاق بگیرند. هیچ گاه نباید در اوج عصبانیت تصمیم گیری کنید. با گذراندن چند جلسه مشاوره خانوادگی بسیاری از مشکلات و دلخوری ها از بین می روند.
معمولاً این مسئله مانند آنچه در فیلم ها مشاهده می کنید نیست: هر دو طرف داد بکشند، اشیا را به هم پرت کنند و یک سناریوی تراژدی بسازند؛ بهتر است ابتدا خود را آرام کنید و سپس مشکل را ریشه یابی کرده و به فکر چاره ای برای نجات زندگی مشترک خود باشید.
معمولاً دو نفر به این دلیل طلاق می گیرند که نمی توانند تصور کنند که مجدداً با هم زندگی کنند. این افراد ایده آل گرا به این دلیل که چهره فرشته ی باکره و یا شوالیه سفید خدشه دار شده است نمی خواهند با او زندگی کنند. در یک کارتون نیویورکی کابوی بی سر و پایی را می دیدیم که هر روز با یک خانم جدید وارد باری می شد که در نزدیکی محل سکونتش بود. یک روز صاحب بار از او پرسید تو چطور به زندگی مشترک خود با همسرت ادامه می دهی و کابوی در جواب او گفت: "همسرم منو به خوبی درک می کنه"
احساس گناه اگر از درون افراد نشات بگیرد خوب است اما اگر به دلیل خشم و عصبانیت همسر باشد، دردی را دوا نخواهد کرد. احساس گناه به رفع مشکلات کمک می کند، اما حس شرمساری باعث می شود فرد از وقایع فرار کرده و خود را از اطرافیانش پنهان سازد.
جبران خیانت کار ساده ای نیست، اما شدنی است. نمی توان گفت کسانیکه خیانت کرده اند همه ارزش های فردی خود را زیر سوال برده اند. این افراد باید از اشتباهات خود درس بگیرند و در زندگی محتاط تر باشند تا بتواند در آینده زندگی بهتر و روشن تری را دنبال کنند.
صحبتهای شیدا:
خانم شیدا 44ساله مددکار اجتماعی نیمه وقت ، مادر سه فرزند و یک انسان فعال در اجتماع است. یکباره احساس کرد تمام زندگیاش را بیهوده گذرانده و دنیا برایش تمام شده است. او از همسرش همایون طلاق گرفت ، همایون یک وکیل بود و به مدت 22 سال با هم زندگی کرده بودند، و به مدت طولانی با زنی از همکارانش رابطه داشت. همسرش ناراحت بود که او چطور توانسته این کار را با او بکند؟ و اینکه حالا باید چکار بکند؟ بعد شما داستان را از زبان همایونمیشنوید: چه چیزی این وسط غلط بود و همسرش چگونه پی به رابطه او با همکارش برد؟
تازگیها فهمیده ام که همایون با یکی از همکارانش رابطه دارد- و ظاهرا رابطه آنها سالهاست که شروع شده ؛ شاید فکر کنید من یک زن احمق هستم. مدام دارم خودم را سرزنش میکنم که چرا من تا کنون انقدر ساده بوده ام. چرا تاحالا نفهمیده ام؟ البته، ما مشکلاتی داشتیم؛ کدام زن و شوهری هستند که 22سال با هم زندگی کنند و در این مدت با هم مشکل نداشته باشند؟ بله، زمانیکه حس کردم همایون از من دور شده و نسبت به من سرد شده تعجب کردم که آیا در حال خیانت به من هست یا نه؟ اما اگر این سئوال را از خودش میپرسیدم، او آن را انکار میکرد. گذشته از همه اینها، من همیشه فکر میکردم همایون یک مرد واقعا وفادار است که هیچ مردی مثل او در این مورد پیدا نمیشود. در سالهای گذشته، من واقعا فکر میکردم ما بلاخره رابطه مان را به جای خوبی میرسانیم. ما تازه از یک سفر عالی از دوبی بازگشته بودیم و همه چیز حتی در زمینه رابطه زناشویی مان هم همه چیز عالی بود!
رابطه ای که به مدت طولانی مثل این مورد برای چهار سال ادامه داشته باشد اعتماد در بین زن و شوهر را از بینمیبرد و این اتفاق تاثیر بدی روی روحیه "شیدا" گذاشت. خیلی از مردم میتوانند براحتی خیانتهای همسرشان را که برای فقط یک شب بوده را زودتر ببخشند و فراموشش کنند اما خیانتی که از همسر برای مدت طولانی سر زده باشد، برای خیلیها قابل بخشش نیست. شیدا بعد از فهمیدن این ماجرا گیج شده و از نظر احساسی از پا درآمده است؛او اکنون احساس میکند فریب خورده و همایون سالها او را بازیچه هوسهای خودش کرده است. او زخ میو رنجور شده، مدام خودش را برای این کار سرزنش میکند در حالیکه دیگری خیانت کرده، پس با همایون دعوا و بگو مگو میکند، به همایونمیگوید که دیگر نمیخواهد چشمش به او بیفتد، دیگر نمیتواند به او اعتماد کند، و خودش نیز سعی نمیکند تا این کار را بکند. روزبعد، بدون اینکه به دنبال راهی باشد تا زندگی زناشوییاش را نجات دهد سرکار میرود.
من در 21 سالگی در یک اقدام احساسی و کورکورانه با همایوناشنا شدم. آن زمان در یک دفتر وکالت منشی بودم و او قبلا کارهای بانکی خانوادگی خود را در آنجا انجام میداد. من عاشق او بودم اما او در عین جذابیت آرام بود. وقتی میخندید یک لبخند آرام و عمیق میزد و من نسبت به او کشش عجیبی داشتم. بودن با او برایم بسیار جذاب بود . دوست نداشتم انقدر با عجله و شتاب ازدواج کنم، ولی زمانیکه از من خواستگاری کرد واقعا هیجان زده و شگفت زده شدم و قبول کردم.
ما مثل تمام زوجهای جوان هیجان زده و عاشق بودیم و نقشههای زیادی برای مراسم ازدواج مان داشتیم و من فکر میکردم از انجام دادن آنها با هم لذت خواهیم برد؛ به یک خانه دوست داشتنی و زیبا در حومه شهر نقل مکان کردیم، در طی این سالها صاحب سه دختر زیبا شدیم، و تازه داشتیم جایگاه خودمان را در اجتماع تثبیت میکردیم. من تمام تلاشم را برای جذب کردن مادر و پدر همایون انجام دادم. مادر همایون یک زن دیکتاتور بود و انتظارات زیادی از عروس خود داشت ، با همه تلاشهایی که برای جذب کردن او به خودم کردم هیچ وقت نتوانستم نظرش را نسبت به خودم تغییر دهم. همایون میگفت نگران نباش مادرم با هر کس دیگری هم که من ازدواج میکردم همین رفتاررا داشت،و شاید همایون درست میگفت.
شیدا تایید میکند که از همان ابتدای ازدواج احساس میکرده فاصله زیادی با همایون دارد. این مشکل اغلب بوجود میآید: زوجهایی که خودشان را زیادی درگیر کارهای روزمره زندگی میکنند، دیگر زمانی برایشان نمیماند که به ایجاد مشکلات میان خودشان توجه کنند. شیدا باید بنشیند و فکر کند که کجای کاراشتباه کرده است!
شیدا: ما زیاد با هم بحث و جدل داشتیم، اما سر همان مسائلی که دیگر زوجها بحث میکنند. این موضوعات اصلا مهم نیستند، من از زمانی که او برای کارش میگذاشت ناراضی بودم و اینکه او مدام به دنبال پول درآوردن بود ولی با این حال خسیس بود. گرچه درآمدش شرافتمندانه بود. اما من سعی میکردم اعتراض نکنم. من کار منشیگری خود را رها کردم و وقت بیشتری را با فرزندانم میگذراندم. تنها کار رسیدگی به فرزندانم بود و کارهای خیرخواهانه اجتماعی ! زمانیکه کوچکترین دخترمان پنج ساله بود، من به مدرسه بازگشتم، درسهای ناتمام خود را تمام کردم و مدرکم را گرفتم، و رشته علوم اجتماعی خواندم زمانیکه فارغ التحصیل شدم، کار فوق العاده ای در یک مرکز مشاوره خانوادگی پیدا کردم و سه روز در هفته سرکار میرفتم، اغلب وقتم را با نوجوانان معتاد میگذراندم. به سرتاسر ایران سفر کردم و تحقیق کردم. فقط به خاطر اینکه کارم را دوست داشتم.
درحدود هفت سال پیش، همایون دچار یک بحران مالی و شغلی شد که زندگی خانوادگی مان را نیز تحت تاثیر قرارداد. او کار در بانک را رها کرد و تصمیم گرفت که کار خود را در زمینه بانکداری آغاز کند. همچنین او رابطه خود را با خانوادهاش نیز قطع کرده بود- . اوایل کارش خوب بود. اما زمانیکه اقتصاد کشور دچار رکود شد، کارش نیز دچار بحرانی دوباره شد. من در آن موقع سعی کردم حمایتش کنم، اما همایون به من اجازه نمیداد همراهیاش کنم. پریشان و عصبی شده بود، خوب نمیخوابید، شروع به نوشیدن مشروب کرد. بعد کم حرف و گوشه گیر شد و با من و بچهها بدرفتاری میکرد و از ما کناره گیری میکرد. میدانم داشت اوقات بسیار بدی را سپری میکرد، اما من نمیتوانستم به او نزدیک شوم. اجازه نمیداد کاری کنم که اوضاع کمیبهتر شود. زمانیکه راجع به آن اوقات فکر میکنم، احساس بیهودگی میکنم ؛ در آن موقع مجبور بودم به غرولندهای بی پایان والدین ام نیزگوش کنم.
من بزرگترین دختر خانواده پنج نفری مان بودم، از خواهر کوچکترم پنج سال بزرگتر بودم. هر روز بعد از مدرسه، موظف بودم مستقیم به خانه بیایم و از خواهر و برادرانم در زمانیکه مادرم سرکار بود مواظبت کنم. مادرم یک منشی بود، زمانیکه به آن دوران فکر میکنم، یادم میآید که والدینم نیمههای شب هم با صدای بلند دعوا میکردند، اغلب هم موضوع دعوا و کشمکشهایشان پول بود و در حقیقت پدر من که یک معلم بود، کارش را از دست داده بود و قادر به یافتن کار دیگری نبود، بدنبال کشمکشهای بی پایان در اوایل صبح، فکرکنید باید به مدرسه میرفتم و درس میخواندم. خانه کوچک و دیوارها نازک بود. شبها هراسان در رختخوابم دراز میکشیدم و نگران بودم، مدام دعا میکردم که پدر و مادرم از هم جدا شوند تا فریادهایشان قطع شود. نمیدانم چطور با هم زندگی کردند، و هیچ وقت از هم جدا نشدند.
والدینم زیادی در مشکلاتشان غرق شده بودند، دیگر وقتی برای فرزندانشان نداشتند. الان میفهمم که آن چیزی که باعث میشد همیشه دعا کنم زود بزرگ شوم تا بتوانم از آنها جدا شوم همین مسائل بوده است. آنها هیچ وقت نشد که مرا دردرس تشویق کنند یا مشوق من برای شرکت در فعالیتهای غیر درسی که به آنها علاقه داشتم باشند. همین مسئله باعث شد تا زمانیکه دانشجوی سال اول دانشگاه بودم درس را رها کنم. تا همین امروز هم ، هنوز مادرم خیلی از مشکلاتش را به من نسبت میدهد. خیلی کم پیش میآید حالم را بپرسد و من هیچ وقت نتوانستم به او بگویم که چگونه بعضی اوقات قلب مرا شکسته است.
شیدا زنی است که یک تربیت کلاسیک داشته است، در زندگیاش مدام از اطرافیانش مراقبت کرده و علاقهاش را فدای نیازهای آنها کرده است. اغلب رفتارها و واکنشهای شما نتیجه اتفاقات دوران کودکی شماست. والدین شیدا در دوران کودکیاش اطرافش نبودهاند و همیشه به فکر خود و مشکلات خودشان بودهاند و شیدا مجبور بوده تا از همان کودکی محکم و جدی باشد. او در زندگی زناشویی خود با همایون نیز همین رفتار را پیش گرفته بود، میخواسته بهترین همسر، مادر ،یک فعال اجتماعی و یک مددکار موفق باشد. و مانند خیلی از زنها که با موفقیت ازدواج میکنند، شوهری دارند که زیادی به کارش فکر میکند به فرزندانش میپردازد و خودش را با آنها و فعالیت در اجتماع غرق میکند. اگر شما هم فکر کنید میبینید او انتخاب دیگری نداشته است؛ همایون به او اهمیت نمیداده و در کارش غرق شده بوده.
زمانیکه همایون در کارش دچار مشکل شده بود، ما فاصله زیادی از هم گرفته بودیم و من پیشنهاد کردم که یکی از ما سرکار برود. همایون از روی لجاجت موافقت کرد، اما دیدم این کار نیز کمک چندانی به بهبود رابطه مان نکرد. سه سال بعد، زمانیکه کم کم وضع مالی همایون رو به بهبود گذاشت، گفت که دوست دارد برای مدتی آپارتمانی برای خود بگیرد و در آ نجا به تنهایی زندگی کند. من شوکه شدم. زمانیکه همایون اوقات بدی داشت من به پای او مانده بودم و حالا او داشت مرا تنها میگذاشت؟ او قسم خورد که پای زن دیگری میان نیست، فقط نیاز دارد که زمانی را با خودش خلوت کند. حتی ازش پرسیدم آیا موضوع "مهشید" است، به خاطراینکه میدانستم آنها با هم در پروژههای زیادی کار کردهاند. او خیلی اهل زرق و برق بود وخیلی به ظاهرش میرسید و میدانستم ازدواجش نیز موفقیتی نداشته است. اما همایون قسم خورد که هیچ رابطه ای بین او و مهشید نیست. سپس چمدان خود را بست و مرا تنها گذاشت.
همیشه داستانهایی مثل داستان شیدا را میشنوم. بی توجهیهای احساسی از طرف والدین در دوران کودکی ، مشکلات زیادی که داشتهاند باعث میشده تا از نظر احساسی دیگر به فرزندانشان توجهی نکنند. شیدا نیز مانند خیلی از مردم در دوران کودکی از نظر احساسی محروم مانده و بهاندازه کافی در خانواده از این نظر تربیت نشده است. در اوایلاشنایی با همایون، همایون تمام آن توجه و عشقی که شیدا از آن محروم بوده است را نثار وی میکند، اما زمانیکه شیدا میخواهد که به طور همزمان هم همسر و هم دختر خوب و تایید شده ای باشد،خودش را در این میان گم میکند.
برای هفتهها، من در خلسه احساسی بودم، به طوری که دیگر چیزی احساس نمیکردم. دخترها با من متحد شدند و نسبت به این کار پدرشان ابراز تنفر کردند. در این موقع من به تدریج به آنها نزدیک تر شدم ؛ همایون که همیشه درگیر کارش بود حتی آن چیزهایی که دخترها در زندگی روزانهشان نیاز داشتند را نمیدانست. من فکر میکردم حق آنهاست که بدانند دارم از پدرشان جدا میشوم. اما آنها داشتند دوران حساس بلوغ و نوجوانی را میگذراندند. ولی من از آنها خواستم که کاری بکنند.
متقاعد شده بودم که همایون دیگر باز نمیگردد و برای همین مدام خودم را سرزنش میکردم. به خودم میگفتم تو خودت را زیادی با فعالیتها و کارهایت مشغول کرده بودی ، با بچهها، و دوستانت. همیشه سعی میکردی زن و همسر خوبی برای شوهرت باشی. و برای همین برنامه ریزی کردم که بعد از این خودم را تغییر دهم. هر کتاب آموزشی که فکر میکردم دراین زمینه کمکم میکند میخریدم ، به باشگاه رفتم و حتی رژیم گرفتم در حالیکه واقعا نیازی به وزن کم کردن نداشتم. حتی در کلاسهای آرامش بخش ثبت نام کردم و مدتی را با خودم خلوت میکردم. واقعا احساس لذت میکردم.
اما سه ماه، بعد از اینکه همایون ما را ناگهان ترک کرد و رفت، همایون برگشت. او به من گفت که دیوانه بوده، مرا دوست دارد و از منمیخواهد او را ببخشم و اجازه دهم تا به خانه برگردد. البته که من اجازه دادم. در طول سال گذشته،او عاشق و دلباخته من بوده است،ما سفرهای خانوادگی زیادی داشتیم، آخر هفتهها را با هم تنها میگذرانیم. رابطه زناشویی مان نیز فوق العاده است. دیگر نیازی به فکر کردن به اوقات بدی که گذرانیدم نداریم.
اینها فقط به خاطراین است که من دیگر به گناه خودم و همایون فکر نمیکنم. دیگر به خیانتی که او در رابطه با من انجام داد نیستم. بعضی روزها، زندگی میکنم تا با همایون صحبت کنم بعضی اوقات هم امیدوارم که دیگر او را نبینم. نمیدانم چرااینقدر حساس و شکننده شده ام. فکر میکردم قادرم از عهده این اوضاع بربیایم. درواقع دیگر اعتماد به نفس خودم را از دست داده ام و نمیدانم در آینده چه پیش میآید.
آیا مشکل از شیدا است که نمیتواند خیانت و گناه شوهرش را ببخشد؟ بعضی زنها ترجیح میدهند که خیانت شوهرانشان را روی خودشان نیاورند. به خاطر اینکه میترسند که در اجتماع تنها بمانند. و اینکه شادی ظاهری خانه را از دست بدهند، آنها برای سالها فرزندانشان را تربیت میکنند، پس به احساسات و خیانتهای همسرانشان توجهی نمیکنند، میترسند با این جریان مواجهه شوند، و میترسند اگر به روی خودشان بیاورند دچار ناراحتیهای روحی و احساسی شوند. در این مورد، نگران هستند اگر مسئولیتهایشان را نادیده بگیرند و سرشان خلوت شود، بفهمند دارد چه اتفاقی میافتد.
داستان از زبان همایون:
من واقعا نمیدانم که چرا این کار را کردم. به عقب نگاه کنیم، تصور میکنم دلایل زیادی برای این کار بود: برایم سخت بود که یکباره آنها را رها کنم. شاید فقط بی قرار بودم. رابطه من با مهشید از زمانی آغاز شد که من در میانه دهه چهارم زندگی ام بودم، موقعیت شغلی ام به خطر افتاده بود- و من آن موقع احساس میکردم با یک زن تارک دنیا ازدواج کرده ام. شیدا هیچ وقت پیشم نبود. به هزار و یک دلیل ؛ سرگرم بچهها بود، مدرسه بود و یا به فعالیتهای کاری خود میپرداخت، به دانشگاه برگشت، مدرک گرفت و روی نوجوانان معتاد و الکی کار میکرد. شیدا یک جنگ مذهبی را برای نجات دنیا شروع کرده بود؛ مخصوصا نجات من! شروع کرد به ایراد گرفتن از من: دوستان من را نمیپسندید، دوستانی که از دوران کودکی با آنها معاشرت داشتم، شیدا میگفت وقت زیادی برای گذراندن با بچهها نمیگذارم. فقط دوست داشت سخنرانی کند.
مغرور و متکبر و گوشه گیر؛ همایون حتی از نیازهای واقعی خودش هم خبر ندارد. تا بتواند همسرش را از آنها آگاه کند. مانند خیلی از مردان دیگر، سعی میکند خیلی از مسائل را پیش بکشد تا برای تبرئه کردن خودش دلیل بیاورد؛ او این کاررا فقط به خاطر مسائل جنسی نکرده است، او در زمانی در مقابل ناملایمات زندگی تسلیم شده و همسرش نیز خیلی از او انتقاد میکرده و سرش را با مسائل کاری یا رسیدگی به فرزندانش گرم کرده و زمانی برای شوهرش نگذاشته است.او باید زمانی را برای رسیدگی به مسئال خصوصیاش نیز میگذاشت.
شاید به خاطر این بوده که من برای زمانی میخواستم طور دیگری نیز زندگی کنم. من مهشید را سالهای زیادی بود میشناختم. او یک وکیل بود و ما در پروندههای زیادی با هم کار کرده بودیم. من همیشه مجذوب وی بودم، البته هر مردی که وی را میشناخت همین احساس را نسبت به او داشت.او یک زن سرسخت ، شوخ و بزله گو و جذاب است و بودن با او یعنی شادی و تفریح !چیزی که من در زندگی ام با شیدا هیچ گاه تجربهاش نکردم. زمانیکه ما رابطه مان را شروع کردیم زندگی زناشوییاش رو به پایان بود و اکنون سالهاست که طلاق گرفته است. هیچ وقت بچه دار نشده است، همیشه به منمیگوید او با کارش ازدواج کرده است، اما من او را در رابطه مان سر شوق آوردم!همیشه دوست داشتم با او صحبت کنم و به خاطر همین موضوعی را پیش میکشیدم که برای ساعتها با او بحث کنم ؛ در اینمیان کشش عاطفی زیادی بین ما بوجود آمد..
مشاور:
همایون الگویی از یک فریب خورده است؛ قبل از اینکه بتواند خودش را نجات دهد، ضروری است که بفهمد چرا این کار را کرده است. در مواردی از خیانت، همسر سرگردان سعی میکند تا احساسات ارضا نشده خود را تامین کند، ممکن است در سالهای کودکی و یا نوجوانیاش عقده یا محرومیتهایی داشته است. برای مثال، طلاق یا مرگ یکی از والدینمیتواند باعث شود کودک احساس تنهایی عاطفی کند، و از نظر احساسی رشد نکند. همچنین خیانت یکی از والدین باعث میشود کودک احساس سرخوردگی کند، و یا دعوای والدین با صدای بلند به طور مداوم و یا ترس از ترک کودک توسط والدینمیتواند در کودک احساس پریشانی و اضطهمایون و کمبود اعتماد به نفس بوجود آورد.
همایون:
والدین من نیز ازدواج خوبی نداشتند. پدرم زمانیکه دوازده سال داشتم در اثر حمله قلبی درگذشت اما حتی قبل از آن نقشی در زندگی من نداشت. از زمانی که به یاد دارم، از اطرافیانم میشنیدم او یک مرد هوس باز بوده است. در واقع، مادرم نیز در اینمیان بی تقصیر نبوده چرا که او را تنها میگذاشته و کنارش نبوده است. او زن کاملا سرسختی بود که آرزوهای جاه طلبانه ای داشت و به اطرافیانش مخصوصا من توجهی نداشت. او یکی از بهترین مربیان ورزش بود . برخلاف وی، من هیچ وقت تمایلی به ورزش از خود نشان نمیدادم در حالیکه او همیشه مرا در فشار میگذاشت که باید ورزش کنم. حتی در زمینه فعالیتهای اجتماعی نیز علاقه ای نداشتم. دوستان نزدیک ک میداشتم و در دوران دبیرستان اعتماد به نفس زیادی نداشتم. در واقع من هیچ وقت آدم اجتماعی نبوده ام.
فقط چند ماه بعد، در یک کنفرانس حقوقی مهشید را دیدم و از همان موقع خیانت من دوباره آغاز شد. در این موقع، رابطه ما فقط به خاطر هوس بود. دیگر نمی خواستم به خاطر مهشید زندگی ام را با شیدا از دست بدهم. هر کاری خواستم کردم و حتی یک لحظه هم به عاقبت کارهایم فکر نکردم.
الان که فکر میکنم میبینم من به راحتی دل شیدا را شکستم و از این بابت احساس خیلی بدی دارم و راضی به جدایی از وی نیستم. با این حال همان ازدواجی را که در 22 سال قبل داشتیم را هم نمی خواهم، ما رفتار خیلی بدی با هم داشتیم آیا باز هم میتوانیم مانند اوایل ازدواجمان یک زوج خوشبخت باشیم؟
مشاور می گوید:
به تجربه من، پذیرفتن یک خیانت و بی وفایی که برای سالها به طول بینجامد خیلی سخت تر و عذاب آورتر از یک رابطه هوس آلود یک شبه است، زمانی که شخصی با سابقه فریب و خیانت سعی کند تا به دروغ گفتن ادامه دهد خیانت و بی وفایی او بیشتر و بیشتر خواهد شد. با این حال، همایون اصرار دارد که نمی خواهد از شیدا جدا شود و میخواهد با او زندگی کند، اما هنوز از موفقیت زندگی آینده زناشویی اش مطمئن نیست، به نظر میرسد اکنون او آماده است که به نصیحت های من مبنی بر سعی برای جلب نظر شیدا گوش دهد.
گام اول:
قبل از اینکه ما بتوانیم کار را شروع کنیم، او باید اول مسئولیت کارهایی را که تاکنون کرده را بپذیرد و به رابطه خود با مهشید خاتمه دهد. یعنی تمام ارتباط خود را با وی قطع کند. ـتماسهای تلفنی، نامهها، پیغامها و حتی روابط کاری! شما نمی توانید وقتی درگیر رابطه پیچیده ای هستید رابطه زناشویی خود را بهبود ببخشید. در این صورت تمام مشاوران دنیا هم نمی توانند به شما کمک کنند. میدانم آسان نیست!
گام دوم:
گام سوم:
گام چهارم:
از هر دو آنها خواستم انتظاراتی که از همسر خود دارند را لیست کنند. شیدا گفت که او از همایونمیخواهد که به همسرش اعتماد کند و تمام حرفهایش را به او بگوید و هر زمانی که با مهشید حرف زد یا در تماس بود به شیدا بگوید. همچنین شیدا انتظار داشت که از قرارهای کاری یا مسافرتهای همایون باخبر باشد و بداند هر لحظه همایون کجا و با چه کسی است؛ او انتظار داشت همایون با او راجع به کار یا احساساتش صحبت کند. و امیدها و آرزوهایش را برای آینده با شیدا تقسیم کند. همچنین شیدا نیاز داشت همایون حتی در زمانی که در روابط خصوصی خود نبودند وی را در آغوش بگیرد و به او توجه و محبت بدهد.
و اما تلاشهای آنها بتدریج داشت نتیجه میداد. اما اینمیان مشکلی وجودداشت و آن این بود که قلب شیدا مجروح بود و برای بخشیدن همایون و تطابق با شرایط جدید زمان زیادی میخواست و لازم است که او اول از وفاداری و صداقت همایون مطمئن شود.
در طول ماههای بعد، بتدریج شیدا توانست این کار را بکند. آنها وقت بیشتری را با هم میگذراندند و دوستان جدیدی پیدا کردند . چند ماه بعد، دخترانشان در خانه تنها گذاشتند و خودشان دو تایی به سفر رفتند.
در یکی از جلسات خصوصی که با همایون داشتم ، او اعتراف کرد که در اوایل ازدواجش با شیدا از ایجاد یک رابطه عاشقانه با وی ناامید شده بود. و فکر میکرد با یک زن کسل کننده و بی روح ازدواج کرده است. من توضیح دادم که نباید انتظار داشته باشی اشتیاق و علاقه ای که در دوران ماه عسل احساس میکنی در طول بیست سال همچنان دست نخورده باقی بماند. اما چون بعضی آدمها متفاوت اند، به معنی این نیست که بهترند. به وی پیشنهاد کردم که در ذهنشان به عقب برگردند و به این فکر کنند چه چیزی در اولین دیدار آنها را به هم جذب کرده. چه لباسی پوشیده بودند؟ یا اینکه همایون یادش میآید شیدا چه عطری زده بوده یا همچنین شیدا یادش میآید که همایون از چه لوسیونی استفاده کرده بود؟ زمانی که برای شام بیرون رفته بودند خوش تیپ بودند؟ بهشان گفتم "آن احساس" را جاودانه کنید.
ایجاد اعتماد دوباره بعد از یک خیانت حداقل یک سال طول میکشد، و هر زوجی باید روش خودش را اعمال کند. همایون و شیدا دو سال بعد از مشاوره ، مشکلشان به کلی حل شد. و اما من آنها را به فاصله زمانی چند ماه میدیدم. مهم تر از همه؛ آنها بعد از آن سعی کردند خودشان را بهم نشان دهند. هر روز،هر چقدر که نیاز داشتند. نه با عقب نشینی کردن، با گوش دادن به حرفهای و نگرانیهای یکدیگر، و با اینکه زندگی زناشویی خود را بر همه چیز اولویت دادند. آنها در ابتدا رابطه زناشوییشان را بهبود بخشیدند و احساس بیگانگی و تنفر را از خود دور کردند.
زن جوان برای تبرئه خود از روابط مخفیانه اش ادعا کرد که سه پسر دانش آموز او را ربوده و مورد تعرض قرار دادند.چندی پیش زن جوانی که خود را شیوا معرفی می کرد به ماموران پلیس مراجعه کرد و مدعی شد سه پسر جوان او را ربودند و قصد آزار وی را داشتند.
این زن در توضیح ماجرا گفت؛ صبح از خانه بیرون آمدم و به قصد رفتن به دانشگاه سوار ماشین شدم، به جز راننده دو جوان سوار بر خودرو بودند به همین خاطر شک نکردم و مطمئن شدم که راننده مسافرکش است. مقداری از مسیر را که طی کردیم من یکدفعه متوجه شدم که از مسیر اصلی خارج شده ایم. هرچه داد و فریاد کردم فایده یی نداشت. سه پسر جوان مرا به بیابان کشاندند و شروع به عکسبرداری از من کردند و می خواستند مرا مورد آزار قرار دهند. در همین لحظات بود که متوجه شدم یک وانت از جاده خاکی می آید. با داد و فریاد کمک خواستم و سه مردی که درون وانت بودند به من کمک کردند اما سه پسر متعرض متواری شدند.
با اعلام شکایت این زن تحقیقات پلیس آغاز شد و ماموران موفق شدند یکی از سه پسر متهم را دستگیر کنند. وی اتهام آدم ربایی را رد کرد و در توضیح ماجرا گفت؛ من دانش آموز سال آخر دبیرستان هستم و چند ماه قبل با این زن آشنا شدم. اوایل نمی دانستم او شوهر دارد و فکر می کردم که مجرد است به همین خاطر رابطه ما بیشتر شد. روز حادثه مطابق قرار قبلی من این زن را سوار ماشین کردم در حالی که دو دوستم هم سوار ماشین بودند برای برقراری رابطه غیراخلاقی با هم مطابق قرار به بیابان های اطراف رفتیم.
دقایقی بعد وانتی به طرف ما آمد، این زن که ترسیده بود با داد و فریاد از ما دور شد و به طرف وانت رفت، او ترسیده بود و فکر می کرد که دستگیر و رازش فاش می شود. به همین خاطر چنین کاری را انجام داد و بعد هم به دروغ علیه من و دوستانم شکایت کرد.
با اظهارات این پسر جوان ماموران پلیس تحقیقات گسترده خود را آغاز کردند. بررسی های نامحسوس پلیس نشان داد زن شاکی شیوا نام ندارد و ادعای او دروغ بوده است. آنها همچنین دریافتند این زن خانه دار است و چند سال قبل ازدواج کرده و با میل خود به همراه سه پسر جوان رفته است.
بنابراین زن جوان بار دیگر بازجویی شد. او گفت؛ به خاطر اختلافات شدیدی که با شوهرم داشتم، رابطه سردی بین ما بود. به همین خاطر با پسر جوان رابطه برقرار کردم. من نمی دانستم او دوستانش را هم همراه خودش آورده است وقتی به بیابان رسیدیم متوجه شدم یک وانت به سمت ما می آید، خیلی ترسیدم و برای تبرئه کردن خودم مجبور شدم به سرنشینان وانت بگویم سه پسر مرا ربوده انددر کل، زنها بيشتر سعي دارند رابطه زناشويي خود را از نو ترميم کرده آن را زنده نگه دارند؛ در حالي که مردها تمايل به خاتمه آن داشته و به دنبال جانشين مي گردند. زنها بيشتر به افسردگي روي ميآورند و بر سر و روي خود ميزنند و به جان خود ميافتند؛ در حالي که مردها با گرايش به عصبانيت بيشتر مايلند ـ حتي در رؤيا هم که شده ـ به طور بيرحمانه اي به ديگران بپرند و خشم و عصبانيت خود را سر آنها خالي کنند. زنها رابطه نامشروع همسرشان را بيشتر به بي لياقتي خود و مردها به عدم کفايت جنسي خود نسبت مي دهند. زنها در مورد اهميت رابطه پنهاني همسرشان مبالغه ميکنند و بهبودي وضع روحي آنها مدت بيشتري طول ميکشد؛ در حالي که مردها رنج روحي خود را به مقولات جداگانهاي دستهبندي کرده خيلي زود عنان زندگي خود را به دست ميگيرند.
تفاوت شمارهي يک: زنها سعي دارند رابطهي زناشويي خود را حفظ کنند؛ مردها راه خود را کج کرده متواري مي شوند..
زنها: «شايد بتوانيم حلش کنيم.»
مردها: «بيخودي به خودت زحمش برگشتن نده!»
وقتي همسر زخم خورده يک زن است، احتمال بيشتري وجود دارد که در جهت حفظ رابطه زناشويي خود تلاش کند. ـ تا اندازه اي به اين دليل که فرهنگ به او آموخته است ديگران را خرسند و خود را محروم سازد. يک مرد به اين گرايش دارد که از دست رفته ها را از ذهنش حذف کرده و به دنبال جانشين بگردد ـ جانشيني که بتواند عشق و توجهي که خود را لايق آن احساس ميکند، نثارش کند. نوعاً، زنها وقتي مرزهاي عاطفي خود را مورد تجاوز مي بينند، خود را سرکوب کرده زبان به دندان مي گيرند يا احساسات خود را مخفي مي کنند. آنها که به خاطر حفظ هماهنگي ظاهري تحت فشار قرار دارند، غالباً خود اصيل و نداي دروني خود را که فرياد برميآورد: «خواسته من بيشتر از اينهاست» خفه مي کنند. اجتماع ما اين پيام را ابلاغ ميکند که وظيفهي زن ـ و ملاک ارزشمند بودن او از ديد خودش ـ آن است که پيوندهاي خود را با ديگران حفظ کند. در يک مطالعهي جالب وقتي از دختران حدوداً هشت ساله سؤال شد: «احساستان دربارهي بدرفتاري پسرها با شما چيست؟» خيلي خوب ميدانستند که خشمگين ميشدند و صراحتاً حرف دلشان را ميزدند، اما وقتي همين سؤال براي همين دختران در سن دوازدهسالگي مطرح شد، جواب دادند: «نميدانم» انبوهي از پژوهشهاي مستند و موفق نشان ميدهد که هم چنان با بالا رفتن سن، بسياري از زنان وقتي ناحقي يا بدرفتاري ميبينند، کمتر به شم خود اعتماد ميکنند. اگر به عنوان يک زن نتوانيد تصديق کنيد که خيانت پدر يا مادر به زندگي زناشويي گريبانگيرتان شده و دارد به شما هم لطمه ميزند، اگر از اين پرهيز داريد که با صراحت و قدرت احساسات منفي خود را بيان کنيد، چون بودن در کنار همسر را ترجيح ميدهيد، اگر از خط و نشان کشيدن و نسق گرفتن ميترسيد، ميتوان گفت خوب تربيت شدهايد.
دليل ديگري که بسياري از زنان به دنبال حفظ روابط خود ـ حتي روابط به افتضاح کشيده و درب و داغان خود ـ هستند، اين است که به زعم آنان تنها امکاني که پيش رو دارند، زندگي در تنهايي است؛ چيزي که خيلي هم از آن وحشت دارند. در مطالعهي مشهوري که با همکاري دانشگاههاي هاروارد و يل در سالهاي 1986 در زمينهي ازدواج صورت گرفت، بنت، بلوم و کاريگ با اعلام اينکه مردان مجرد، زنان را در حالتي از وحشت فرو بردند. با اين همه، سوزان فلادي بعدها در سال 1991 خاطر نشان کرد که هر چند اين آمار بياندازه مبالغهآميز است، اما آنها حالتي از هول به ازدواج ايجاد کردند که تا به امروز به قوت خود باقي است؛ به طوري که زنان بر اين باورند که شانس ازدواج پس از سن چهلسالگي صفر است.
زنان مطلقه بيش از مردان مطلقه از نظر اقتصادي در تنگنا قرار ميگيرند؛ تا حدي به اين دليل که آنان در پرورش بچههاي خردسال خود مسئوليت بيشتري قبول ميکنند و تا حدي به اين خاطر که شوهر سابق آنها احتمالاً بيشتر به پرداخت عوارض اتومبيل بها ميدهد تا به اجراي تعهدات حمايت از فرزند خود. زنان مطلقه هم، مثل همهي زنان، بيشتر به اشغال پستهاي سطح پايين گرايش داشته در مقايسه با مردان همکار حقوق کمتري دريافت ميکنند. همين دلايل واقعبينانه به تنهايي براي توجيه اصرار زنان بر حفظ زندگي زناشويي فعليشان کافي است.
مردها ـ که عرفاً از نظر مالي تأمين بوده و بيشتر از اين بابت خاطر جمعند که همسر ديگري اختيار ميکنند ـ به احتمال کمتري همسر به انحراف کشيده شدهي خود را تحويل ميگيرند و از آن جا که کمتر اتفاق ميافتد خود را بر حسب موفقيت يک رابطه تعريف کنند، غالباً اين احساس را دارند که در صورت به هم خوردن اين رابطه چيزي از دست نميدهند. زنان بيشتر دندان روي جگر ميگذارند و سوختن و ساختن را ترجيح ميدهند، در حالي که مردها فرار را بر قرار ترجيح ميدهند و در واقع با از ياد بردن و محو کردن منبع آلام روحي خود، بر ضايعهي خيانت همسر فايق ميآيند.
تفاوت شمارهي دو: زنها زانوي غم به بغل ميگيرند و مردها خونشان به جوش ميآيد.
زنها: «من در مهمترين رابطهي موجود در زندگيام شکست خوردم.»
مردها: «اگر دستم به معشوق زنم برسد، ميکشمش.»
واکنش زنها نسبت به رو شدن خيانت همسرشان اين است که معمولاً بر سروکله خودشان ميزنند، در حالي که مردها عصباني ميشوند و بيشتر مايلند حساب رقيب را برسند ـ حتي در ذهن خودشان هم که شده ـ مسببين رنج روحي خود را گوشمالي دهند.
طبق آمار به دست آمده توسط گروه ضربت ملي اتحاديه روانشناسي آمريکا زنها به نسبت دو برابر مردان دچار افسردگي باليني ميشوند. به اين دليل که اولاً زنها بيشتر مايلند نوک تيز انتقاد را به جاي ديگران به سمت خود متوجه کنند؛ ثانياً، زنها بيشتر خود را بر حسب ارتباطشان با ديگران تعريف ميکنند و ارزشمند بودن خود را با دوست داشته شدن برابر ميگيرند. وقتي رابطهاي به روغنسوزي ميافتد يا ناکام ميماند، يک زن به احتمال بيشتري به افسردگي روي آورده خود را تحقير شده احساس ميکند و اين نه فقط به خاطر از دست دادن شوهر، که به خاطر از دست دادن خويش است.
اگر شما يک مرد باشيد، بر عکس به احتمال بيشتري خشم خود را متوجه همسرتان يا معشوق او ميکنيد. مردان پرخاشجو غالباً مجبورند جلوي رفتارهاي خشونتآميز خود را بگيرند؛ اما حتي تيپهاي کنشپذير و درونگرا هم در رؤياهاي بيداري خود به «دشمن» حملهور ميشوند. به هر حال همين خشم به شما اجازه ميدهد خود را قدرتمند و در کنترل احساس کنيد و از احساسهاي پريشان کنندهاي چون شرمساري و خود ترديدي دوري بجوييد. بعضي از شما به جاي رويارويي با اين حقيقت دردناک که دليل به انحراف کشيده شدن همسرتان ناخشنودي شديد او نسبت به شما بوده است، ترجيح ميدهيد همسرتان را قرباني سوء استفادهي معشوقي خودخواه بدانيد.
تفاوت شمارهي سه: زنان به عنوان «همسفر راه و شريک زندگي» و مردان به عنوان «معشوق» احساس بيکفايتي ميکنند.
زنها: «من به اندازهي کافي خوشايند نيستم. نميتوانم شوهرم را خرسند کنم.»
مردها: «آلت تناسلي من زيادي کوچک / بزرگ است. زيادي لفتش ميدهم يا زيادي تند ميروم. نميتوانم زنم را ارضا کنم.»
ديويد باس در مطالعات خود به اين نتيجه رسيد که زنها بيشتر از درگيري عاطفي شوهرشان با زنان ديگر و مردها بيشتر از درگيري جنسي زن خود با ديگران دچار تشويش خاطر ميشوند. او با قرار دادن چند الکترود بر روي سر مردها و زنها متوجه شد که وقتي مردها زن خود را در حال آميزش جنسي با مردان ديگري تصور کردند، به تعريق افتادند و بلافاصله ضربان قلبشان بالا رفت. وقتي آنها زن خود را در بند عشقي افلاطوني با مرد ديگري تصور کردند، آرامتر شدند، ولي کاملاً به سطح عادي خود برنگشتند. پاسخ زنها بر عکس بود: وقتي بيوفايي عاطفي همسرشان را مجسم کردند، علائم زجر فيزيولوژيک آنها شديدتر از زماني بود که آنها را در حالت خيانت جنسي مجسم کرده بودند.
شماي زن احتمالاً خيانت شوهرتان را به وجود عيب يا کمبود خود به عنوان يک انسان ـ و نه صرفاً به کارآيي ضعيف و نامطلوب خود در رختخواب ـ نسبت ميدهيد. احتمالاً فکر ميکنيد همسرتان نه فقط براي شهوتراني، که براي «عشق» به زن ديگري رو آورده است و کشش و جذابيت آن زن چيزي فراتر از جذابيت ظاهري بوده است. در نتيجه ممکن است حتي بيشتر از شوهرتان آن رابطه را بزرگ جلوه دهيد. وقتي شوهرتان با پافشاري ميگويد: «من هرگز زن ديگري را جز تو دوست نداشتم، من هيچ وقت نخواستم پيوند زناشوييمان را از هم بپاشم و اين رابطهي لعنتي هيچ ارزشي برايم نداشت»، اين حرف به اين راحتيها به خرجتان نميرود و يک خروار وقت صرف ميکنيد تا موضوع را درک کرده به حرفهايش اعتماد کنيد، اما شايد بدتان نيايدکه او را راستگو بدانيد.
شماي مرد فکر ميکنيد زنتان براي شهوتراني به شما خيانت کرده است؛ تصوري که باعث ميشود خود را مسدود و از نظر جنسي بيکفايت قلمداد کنيد و احتمالاً نسبت به همسرتان يا معشوقش خشونت به خرج دهيد. مردها بيشتر مايلند از مقولات غير جنسي روابط خود (از قبيل مصاحبت و صميميت و …) که بيش از هر چيزي مورد توجه همسرشان است ـ چشم بپوشند و زياد آنها را جدي نگيرند. اگر ميخواهيد زندگي زناشوييتان را از مهلکه نجات دهيد، بايد از همسرتان بپرسيد در رابطهاي که با او داريد، چه کمبودي حس ميکند، گمشدهاش چيست و دقيقاً از دست شما چه کار برميآيد که احساس کند دوستش داريد و قدرش را ميدانيد.
تفاوت شمارهي چهار: زنها دائماً در ذهنشان با موضوع کلنجار ميروند و مردها سر خود را به چيز ديگري گرم ميکنند.
زنها: «نميتوانم به معشوقهاش فکر نکنم.»
مردها: «هيچ خوش ندارم دربارهي رابطهي نامشروع او فکر کنم.»
از آن جا که برداشت زن از خودش با موفقيت او در صميميترين روابطش پيوندي بسيار نزديک دارد، او بيش از يک مرد به وسواسهاي فکري دربارهي رابطهي نامشروع همسرش رو آورده و به احتمال بيشتري بر روي فريبکاري و نيرنگبازي همسرش انگشت ميگذارد و در اين راه تا سر حد حذف هر موضوع ديگري تا حد نبوغ پيش ميرود. در اين فرآيند، او از دست دروغهاي شوهرش بيشتر عصباني ميشود و براي مدت طولانيتري بدگمان باقي ميماند. او با مرور فعالانهي جزئيات رابطهي خيانت بار همسرش، مرتباً روي زخم او ميکند و جوّ بياعتمادي را زنده نگه ميدارد.
مردها، بر عکس، به جاي نشخوار ذهني دربارهي خيانت همسرشان، وقت بيشتري را صرف درگيري در فعاليتهاي جسماني ميکنند تا خود را مسلط و ورزيده احساس نمايند. ظاهراً مردها بهتر ميتوانند ناراحتي خود را حلاجي کرده و ـ اغلب با اختيار کردن جانشيني براي همسر خيانتکار خود ـ گليم خود را از آب بيرون بکشند.
آيا اين تفاوتهاي جنسي واقعاً بر نحوهي واکنش شما در برابر رابطهي غير مجاز همسرتان تأثير دارد؟ آيا مثلاً شما مردها ميتوانيد به اندازهي زنها احساس افسردگي کنيد و خود را به باد انتقاد بگيريد؟ يا آيا شما زنها ميتوانيد مثل مردها مدام ذهنتان را با کارآيي جنسي خود مشغول کنيد؟
در پژوهشهاي جاري، الگوهاي مختص به جنس شناسايي گرديدهاند، اما اين بدان معنا نيست که اين الگوها کاملاً اختصاصياند؛ در واقع گاه عکس قضيه صادق است. چه، زنان خيانت ديدهاي که خشم خود را با چنگ و دندان به نمايش بگذارند کم نيستند. اوري پيد وقتي در دو هزار و اندي سال پيش از اين، داستان مديا را ـ زني طرد شده که براي انتقامجويي از خيانت شوهرش، خون فرزندان خود و معشوق شوهرش را ريخت ـ قلم ميزد، به اين موضوع واقف بود. زمان را 2400 سال به جلو بکشيد.
به همين نحو، در مورد پاسخ يک مرد خيانت ديده هم خيلي نامعقول و بيمعناست اگر بگوييم هيچ به خيانت همسرش فکر نميکند و هيچ اقدامي براي بازگرداندن همسرش انجام نميدهد. هيچ پاسخ منفردي متعلق به يک جنس نيست؛ تفاوتهاي جنسي مطرح شده در اين قسمت صرفاً به منظور کمک به شما و همسرتان بوده است تا در اين لحظات دشوار و غير قابل تحمل بتوانيد دورنماي کاملتري نسبت به رفتارهاي يکديگر داشته باشيد. شما چه زن باشيد چه مرد، صدمات پيچيده و عميقي را متحمل شدهايد.
به قول امرسون، موفقيت در اين است که بتوانيد ضايعهي خيانت همسرتان را از سر بگذرانيد و از آن جان سالم به در ببريد. البته تا جايي اقدام تا همين حد کافي است، اما حالا وقت آن است که پا را از اين حد فراتر گذاشته شفا پيدا کنيد. در شروع اين فرآيند، شما همسر زخم خورده، لازم است به خود بقبولانيد که پاسخ عاطفي اوليه، يعني پاسخ افراطي، خود محروم کننده و از روي استيصال شما کاملاً طبيعي و قابل درک بوده است و يا حداقل با توجه به امکانات و همين طور شدت و وسعت لطمهي روحي شما بهترين پاسخي بود که در آن لحظه از دستتان برميآمد. لازم است براي از دست دادن هويت اصيلتان خود را ببخشيد و از درون به بازسازي خود بپردازيد. بعلاوه، براي استحکام بخشيدن دوباره به رابطه با همسرتان، لازم است با پاسخ او نسبت به رابطهي نامشروع، بدون توجه به ميزان تفاوت آن با پاسخ خودتان، کنار بياييد.
عدم رقبت همسر به داشتن روابط جنسی : برخی از زنان در روابط زناشویی با شوهر خود ممکن است تمایل به این روابط را از دست داده و یا کمتر به این موضوع اهمـیت دهـنـد که ایـن امـر مـمـکن اسـت باعـث فشارهای روانی و جسمانی به مرد شده و منجر به کج روی او گردد.
خیانت همسر: برخی از مردان به بی وفایی و انحراف هـمسـر خـود پـی برده و تـنـها راه آرام کـردن و فرونشاندن خشم خود را در مقابله به مثل می یابند که عملی غیر منطقی مینماید.
زیاده خواهی و تنوع طلبی: برخی از مردان بدلیل داشتن میل به زیاده خواهی و تنوع طلبی و هیجانات کاذب و زود گذر به این عـمل زشـت تن می دهند. آنها به زن به دیده "غنیمت جنسی" می نگرند و با وجود یک زن در زندگی، تصور می کنند فرصتهای زیادی را از دست داده اند.
بی خطر شمردن خیانت: ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد. این ضرب المثل قدیمی تازمانیکه دوربین مدار بسته ای برای کنترل مردان وجودنداشته باشدحقیقتی محسوب ميشود. برخی تصور می کننـد که اگر خیانت بکنند کسی متوجه نشده و به کسی نیز صـدمـه ای نـخـواهـد رسیـد و ایــن استـدلال را بهانـه ای بـرای انـجام عـمـل زشـت خود برمیشمارند. اما توجه داشته باشـیـد که هـر قـدر مـردان به دلیل عدم کنترل حیله گر تر شوند، زنان به همان اندازه شبکه جاسوسی و کنترلی خود را گسترش خواهند داد.
عقده های جنسی: بعضی مردان مایلند بدانند که چقدر از لحاظ جنسی برای دیگر زنان جالبند و در روابط طولانی این سوال برایشان پـیش می آید که آیا هنـوز در بازار خریداری دارند یا خیر که یافتن این پرسش ممکن است آنها را بـرای رسـیدن بـه اهداف غیر مشروعشان سوق دهد.
بولهوسی و هوسرانی: این یک حقیقت غیر قابـل انـکـار اسـت کـه مـردان هوسران توانایی "نه" گفتن در روابط جنسی را نُـدارنـد. بـا ایـنـکه آنـهـا بـطـور هـمیـشـگـی با پـیشـنهادات جـنسی بمباران نمیشوند، گاهی ممکن است موقعیتی ایستادگی ناپذیر برایشان پیـش آید. در ایـن زمان مردان بی جنـبه و هوسـبـاز تصـور می کنـنـد کـه این موقـیت شاید دیـگر هرگز در زندگی آنها ایجاد نشود و تن به زشتی میدهند.
اخلاق و رفتار غیر قابل تحمل همسر: رفتارهای زشـت، نــق زدنــهـای دائـمی، نزاع ها و مجادله های فراوان دسـتور العمـل مناسبی برای ایجاد سردرد است و در تصـور برخـی مـردان ( البته به غلط )، خـیـانت بهترین راه فرار از جهنم خانه بوده و بهتر از آسپرین به درمان سـردرد کمک می کنــد
سهل انگاری زنان: اکثـر زنـان خـیـلی سـریـع و راحت شوهرشان را بخـاطر رفتارهای بی وفـا مـنـشـانـه او می بخشند که این موضوع شاید به دلیل ترس از تـنـهایی و یا فطرت رقیق القلبی زنان باشد.حتی ممکن است برخی از زنان خود را مقـصر اصلی خیانت شوهرشان پنداشته و قدمهایی رابرای بهبود روابطشان بردارند.این واقعیت که بسیاری از زنان به شوهرشان اجازه گریز از جرم و جنایت را میدهند ممکن است موجبات مضاعف شدن مشکلات آنها را فراهم آورد.
عدم جذابیت همسر:سر کردن مدت طولانی با یکدیگر گاهی اوقات باعث تنبلی و سستی زنان می شود. به این معنا که دیگر به سر و وضع خود نرسیده و جذابـیـتی نـدارد و مانـنـد گـذشته به شیفتن شوهرشان نمی پردازند. مرد نیز دیـگر همـسرش را زیبـا نیـافته و زنـدگی با او هیجان و لذت قدیم را نخواهد داشت.
از بین رفتن عشق و علاقه:افسوس که پس از گذشت زمـان طـولانــی با هــم بـودن، بـرخــی مـردان آن عــشـق و عــلاقه و احـساساتـی را که در ابتدا به همسرشـان داشتند، از دست میدهند. اما این رابطه به جزئی از وجودشان مبدل شـده. جـدایی بسیار دردناک و تاثر برانگیزاست. پس بجای جدایی باید چاره ای اندیشید و به زندگی شیرین در کنار هم ادامه داد.
نتیجه: خیانت در زندگی امری نکوهیده و ضد اخلاقی است که اثرات زیان بار آن قطعا" دیر یا زود گریبان گیر فرد خواهد شد. بنابراین چنانچه مشکلی در روابط وجود دارد باید با دید باز به آنها نگریست و با اندیشه و تدبیر سعی در حل آنها نمود. صادق باشید.
برداشت از:سایت آموزنده "مردمان"
فساد اخلاقی: فساد اخلاقی و عدم داشتن پاکدامنی برخی از زنان باعث میشود این عمل ناپسند انجام گيرد.
خیانت شوهر: اگرچه همه زنان برای انتقام جویی از هـمسرشان به آنها خیانت نمیکنند، ولی اکثرا" احساس می کنند حال که مورد خیـانت قرار گرفته اند آنها نیز مجاز به مقابله بـه مثـل می باشند. برخی تصور می کنند بایـد طعم تلخ دارویی که به آنها خورانده شده را به شوهراشان بخورانند تا متوجه اشتباه خود و آنچه که برسر همسرشان آمده بشوند.
ابراز علاقه بیشتر توسط دیگری: اگر فیلم "بی وفا" را دیده باشید متوجـه خـواهـید شـد که زنـان مـعمـولا وقـتـی مـورد وسوسه و اغوای شخص دیگری قرار میگیرند ممکن است دچار انحراف شوند. شاید او پشیمان شود و دوباره برگردد اما به چه قیمتی؟ آیا ارزش آن را دارد؟
تغییرات شدید شخصیتی و رفتاری شوهر: او دیگر مانند گذشته مهربان و با محبت نیست، زود عصبانـی می شـود، بـه هـر دلیل نزاع براه می اندازد، کمتر صحبت می کند، بهانه جویی مـی کنـد، ایـراد می گیـرد، بـه ظاهرش اهمیت نمیدهد، به همسرش اهمیت نمیدهد، دیگر از حرفهای عاشقانه اش خبری نیست و همه چیز به یکباره تغییر کرده است.
دیدگاه اشتباه: برخی مردان متاسفانه به همسر خود فقط بعنوان یک "شریک جنسی" نگاه می کنند و از ارزشهای دیگر زندگی مطـلـع نیــستـنـد که ایـن امـر مـوجـب ميـشود به امـور دیـگر نپرداخته و مسـیر اصـلی زنــدگی را منـحرف مـی سازند و درنـتـیجه سـرشکـسـتگی و پوچگرایی را برای همسر خود به ارمغان خواهندآورد که این نیز فکر "نادرست" خیانت را در او برای جبران کمبودهای زندگیش و بدست آوردن آنچه که شوهرش ازاو دریغ نموده، تقویت خواهد کرد.
عدم توجه و بی اهمیتی توسط شوهر: تنها چیزی که می توان با اطمینان کامل بیان کرد این است که هـمـه زنـان تـشـنـه و عاشق تعریف و تمجید توسط شوهرشان هستند بخصوص هنگامیکـه تغییری در آنها بوجود آید. اگر او موهای بلند و بلوند خود را کوتاه و تیره نمود و توسط شوهرش مورد توجه و تعریف قرار نگرفت باید انتظار داشت فرد دیگری زحمت اینکار را بکشد!!!
مورد غفلت واقع شدن:او احساس می کنـد کـسی که دوسـت داشـت تمام اوقـات خود را با او بـگـذرانـد اکنون بیشتر وقتش را در محل کار و با همکاران و دوستان خود صرف میکند، احساس تنهایی می کند چراکه هرگاه همسر خود را می طلبد با پاسخ منفی مواجه می شود، بخاطر آنچه که انجام داده مورد تحسین قرار نمیگیرد، احساس کمبود مینماید چون شوهرش حداقل انتظاراتش را برآورده نمی کند.
پول و وضعیت اقتصادی: با کمال تاسف برخی از زنان بدلیل اینکه شوهر آنها دارای وضعیت مالی خوبی نیست و به مـقدار کافی به آنها پول پرداخت نمی کند فقط و فقط بخاطر پـول ( و نه عشق ) و برآورده شدن نیازهای مادی خود سمت دیگری کشیده می شوند که این بسیار جلوه زشت و نا پسند دارد چرا که با کمی همدلی و تلاش می توان براحتی به خواسته ای معقول مادی زندگی دست یافت.
ارضا نشدن جنسی: مشکل برطرف نـشدن نـیاز جنـسی هـم از جمله مواردی است کـه گـاهـی توسل به پدیده نکوهیـده خـیانت را در برخی زنان موجب می شـود. امـروزه با پـیـشـرفـت علـم پزشکی بسیاری از مشکلات و کمبودهای جنسی چه در مردان و چه در زنان براحتی قابل درمان می باشد.
ماجرا جویی و حسادت: به نظر می رسـد پـست تـرین دلیـل بـرای انـجام خیـانت حس ماجرا جویی و برانگیخه شدن احساسات بر اثر حسادت نسبت بـه شـوهـران زنـان دیـگر مـیـبـاشـد. ایـن نـوع انگیزه ها معمولا در زنانی که به نوعی دارای مشکلات و کمبودهـای روانـی در زندگی می باشند دیده شده و خوشبختانه دارای تعدد بسیار اندک است.
نتیجه: خیانت به هر صورتی که باشد و به هر دلیلی که انجام گرفته باشد ناپسند و منفور است و تنها یک نتیجه در بر خواهد داشت: شرمندگی
برداشت از:سایت آموزنده "مردمان"
براساس آمار و اطلاعاتی که وجود داره درحال حاضر این نوع روابط درجامعه رو به گسترشه و بسیاری از مردان متاهل دارای دوست دختر و بسیاری از زنان شوهردار دارای دوست پسر هستن و این موضوع رو از طرف مقابلشون مخفی نگهداشتن.
در اینجا قصد داریم دراین خصوص تبادل نظر کنیم که چرا چنین اتفاقی می افته.خیلی خوبه افرادی که خودشون چنین تجربه هایی رو داشتن یا دارن نظر بدن.اگه کسی مطلبی داره می تونه برام ایمیل کنه و با اسم خودش یا بدون اسم و به صورت پستی جداگانه استفاده کنم تا دیگران نظربدن . فکر می کنم بشه نتایج خوبی گرفت.منتظر نظرات و ایمیلهاتون هستم / مخفی /


